الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

185

أصول الفقه ( فارسى )

و بحث و كلام در اينجا ( نهى ) همانند بحثهاى پيرامون صيغهء افعل است بدون اينكه تفاوتى از جهت اقوال و اختلاف نظرها وجود داشته باشد . 4 - مطلوب در نهى چيست ؟ در آنچه گفتيم اختلاف جديدى غير از اختلافات موجود در صيغهء افعل بين علما وجود ندارد ولى يك اختلاف ، مخصوص نهى است و آن اين است كه آيا مطلوب در نهى ، صرف ترك است يا كفّ نفس از انجام فعل ؟ و فرق بين اين دو اين است كه طبق قول اول ( صرف ترك ) مطلوب ، يك امر عدمى محض است و اما بنا بر قول دوم ( كفّ نفس ) مطلوب ، يك امر وجودى است چرا كه كفّ ، فعلى از افعال نفس است و امّا قول حق ، قول اول ( صرف ترك ) است . و منشأ قول دوم ، توهم اين مطلب است كه ترك - كه معنايش ابقاء فعل منهى عنه بر حال خودش مىباشد - مقدور مكلّف نيست ، زيرا ابقاء عدم ، يك امر أزلى خارج از قدرت است و لذا طلب بدان تعلق نمىگيرد و حال آنكه آنچه از نهى فهميده مىشود و معقول است اينست كه در آن منع و بازداشتن نفس از ارتكاب فعل ، طلب شود و اين منع و كفّ ، فعلى است نفسانى كه تحت اختيار آدمى است . جواب اين توهم اين است : اينكه مقدوريت در ازل بر عدم صدق نمىكند منافاتى ندارد كه در بقاء و استمرار ، برآن صدق كند چرا كه قدرت بر وجود ، ملازم با قدرت بر عدم است بلكه قدرت بر عدم ، طبعا مثل قدرت بر وجود است و الّا اگر عدم در بقاء غير مقدور باشد ، وجود هم مقدور نخواهد بود ، چون مختار قادر ، كسى است كه اگر خواست انجام دهد و اگر نخواست ، انجام ندهد . و تحقيق در مسئله اينست كه اين بحث از ريشه بايستى ساقط شود ، چون - همان گونه كه بدان اشاره كرديم - معناى نهى ، طلب نيست تا اينكه گفته شود مطلوب ، ترك است يا كفّ است ، بلكه طلب ترك از لوازم نهى است و معناى مطابقى نهى ، زجر و ردع است . آرى ردع ( منع ) از يك فعل ، لازمه‌اش - عقلا - طلب ترك است كما اينكه بعث ( تحريك ) به سمت فعل - در امر -